تبليغاتX
فضائل اهل البیت -علیهم السلام -
جرعه ای از دریای فضائل و مناقب آل الله
راوي مي گويد در خدمت حضرت رضا عليه السلام بوديم كه حضرت جواد عليه السلام در حاليكه سن شريفشان كمتر از چهار سال بود وارد شدند دست خود را بر زمين زدند وسر خود را به سوي آسمان كردند ومدتي در فكر فرورفتند حضرت رضا عليه السلام فرمودند: فدايت شوم در چه باره اي اين قدر فكر مي كني؟عرض كرد: درباره آن رفتار زشت وظالمانه [ اولي ودومي وسومي] كه با مادرم فاطمه سلام الله عليها نمودند. *** به خدا قسم آن دو ظالم را از قبر بيرون مي آورم بدن آن ها را به آتش مي سوزانم وخاكستر شرا به باد مي دهم وآن ها را در دريا سرازير مي كنم *** حضرت رضا عليه السلام او رادر بر گرفتند وبين دو چشم مبارك ايشان را بوسيدند وفرمودند: پدر ومادرم فدايت تو شايسته ي منصب امامتي (مدينه المعاجز ج7 ص 324ح55، دلائل الامامه ص400 ح18، بحار الانوار ج50ص59ح34)
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385ساعت 9:36  توسط عاشق علی  | 

شهادت امام نهم فرزند حضرت رضا عليه السلام و نجمه خاتون سلام الله عليها حضرت امام محمد تقي (جوادالائمه ) عليه السلام را به حضرت مهدي ارواحنا فداه وعاشقان ودلسوختگان اهل بيت تسليت عرض مي نمايم
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385ساعت 9:19  توسط عاشق علی  | 

آنقدر حلقه زَنَم بردرِ میخانه دوست * تاکه از باده لطفش بچشاند مرا* سوزوتب برپیکرم افتاده است * باز مستی درسرم افتاده است* چون به قلبم راه پیدا میکنم * باخدای خویش نجوا می کنم* ای خدایا خسته ام از زندگی * معصیتهایم شده شرمندگی* مُشتِ من را پیش مَردم وا مَکن * ای خدایا تومرا رسوا مکن* ای خدایا بیش ازاین خوارم مکن * کوچه گرد ودوره بازارم مکن* چون بُریدم از همه آمد پیام* ازسوی حق دردهایم التیام* گفت: میخواهی که مجنونت کنم * تاابد از لطف مدیونت کنم* دوس داری هم ره جانان شوی* هم قدم بااهل باایمان شوی* میدهم بردردهایت خاتمه * آشنایت میکنم با فاطمه* فاطمه کارخدایی میکند * چون علی مشکل گشایی میکند * فاطمه صبروقرار حیدراست * فاطمه دارو ندار حیدراست*
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385ساعت 18:43  توسط عاشق علی  | 

پيامبر اكرم«صل الله عليه وآله» فرمودند : خداوند براي برادرم علي بن ابيطالب«عليه السلام» فضائلي قرار داده كه به غير از خودش قادر نيست بشمارد هركس فضائل علي را ذكركرد درحالي كه مقّر است واعتقاد دارد ،تمام گناهان گذشته وآينده اش را خداوند جل جلاله مي بخشد ولو درقيامت به گناه جن وانس بيايد وهركس بنويسد فضيلتي را از فضائل علي بن ابيطالب«عليه السلام» را هرقدري كه اين نوشته است ملائكه براي او از خداوند طلب مغفرت مي كنند وهركس گوش كند فضيلتي ازفضائل علي (عليه السلام ) راخداوند گناهاني را كه باگوش كرده است مي بخشد وهركس نگاه كند به كتابي كه فضائل علي(عليه السلام ) درآن است خداوند مي بخشد گناهاني راكه بوسيله ي چشم كرده بود . بعد رسول خدا «صل الله عليه وآله فرمودند: نگاه كردن بر روي علي ابن ابي طالب (عليه اسلام ) عبادت است و ايمان هيچ بنده اي قبول نيست مگر به سبب ولايت علي ابن ابي طالب (عليه السلام) وبرائت از دشمنانش (ارشاد القلوب ج2،ص209؛كشف الغمه ،ج1،ص112؛ روضه الواعظين ، ج 1، ص114؛حليه الابرار،ج1 ص285 احقاق الحق ج5 ، ص130 ؛انوارالهدايه،ص177 اثبات الهدايه ،ج4 ص88.)
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 17:30  توسط عاشق علی  | 

همه از عمر داناترند،در کتاب های متعدداز اهل سنت این مطلب را به اقرار خود عمر نقل کرده اند:(کل أحد أفقه من عمر) تمامی افراد فهمیده تر از عمر هستند.(سنن بیهقی ، ج ۷ ، ص ۲۳۲ . کنز العمال ، ج ۸ ، ص ۹۸ .)(کل أحد أعلم من عمر) تمامی افراد ، داناتر از عمر هستند.(تفسیر کشاف ، ج ۷ ، ص ۳۵۷ و ج ۱ ، ص ۱۶۱ .)(کل الناس أفقه من عمر ، حتی ربات الحجال) تمامی مردم داناتر از عمر هستند حتی زنان.(شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ، ج ۱ ، ص ۱۸۲ و الإمام علی ، ج ۱ ، ص ۲۲۵ .)(کل الناس أفقه منک یا عمر ! حتی النساء) تمامی مردم داناتر از تو هستند(خود را مخاطب دانسته) ای عمر حتی زنان.(المفتوحات الإسلامیة ،ج ۲ ، ص ۳۱۲ .)(کل أحد أفقه منک حتی العجائز) روزی خود را مخاطب قرار داده و گفت: ای عمر !!! تمامی افراد افقه از تو هستند حتی پیره زنان.(أعلام الناس ، ص ۳ .) بیان این وقایع قطره ای در مقابل دریا می باشد ، صحبت هایی که علمای اهل تسنن درباره این شخص زده اند از حد فزونی داشته و این نمی تواند جز مشت نمونه خروار چیز دیگری باشد. + نوشته شده در شنبه بيست و ششم فروردين 1385ساعت 14:48 توسط | نظر بدهید عمر بن الخطاب مبتلا به عمل کثیف ((لواط)) و ((مرض اُبنه)) عمر بن الخطاب مبتلا به عمل کثیف ((لواط)) و ((مرض اُبنه))و اما مطلبی از خو د سنی ها و بسیار جالب و خواندنی 6-عمر بن الخطاب مبتلا به عمل کثیف ((لواط)) و ((مرض اُبنه)) بوده است واگر در حسب او هیچ ایرادی نبود مگر اُبنه ای بودن در پستی او بس بود.و اما اسناد مطلب 6ابن سعد در کتاب طبقات الکبری ج3ص289چاپ بیروت سال 1377ه ق 1957میلادی در بحث استخلاف عمر می گوید:قال أخبر نا اسحاق بن یوسف الأزرق ومحمد بن عبدالله الانصاری و هوذةبن خلیفه قالوا:أخبرنا ابن عون محمدبن سیرین قال:قال عمر بن الخطاب:مابقی فی ...........یعنی:عمر میگوید:از احوال وامور جاهلیت چیزی در من باقی نماند الا اینکه هنوز برای من فرق نمی کند که کسی مرا بکند یا من کسی را بکنم. بخاریدر صحیح خود چاپ هند می گوید:کان سیدنا عمر مأبوناًو یتداوی بماءالرجال ..یعنی آقای ما عمر ابنه ای بود و با آب مردان خود را مداوا می کرد .ابن حجر عسقلانی در فتح الباری شرح بخاری چاپ بولاق برای توجیه این مطلب می گوید: ماء الرجال نبت ینبت فی الیمن. یعنی...ماءالرجال گیاهی است که در یمن می روید.و جواب ابن حجر را یکی از بزرگان چه خوب داده است که:ماءالرجال نبت,ینبت بین الصلب و الترائب.و همچنین سیوطی در کتاب تصحیح لغة ابنة چاپ بولاق, و ابن اثیر جزری در اغلاط القاموس به این مطلب تصریح کرده اند
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 11:20  توسط عاشق علی  | 

از جمله جنایاتی که جانیان تاریخ در حق اهل بیت عصمت وطهارت صلوات الله علیهم اجمعین والعن اعدائهم الی یوم الدین روا داشته اند؛وارد ساختن احادیث ساختگی و دروغ در احادیث نبوی و تحریف حقایق تاریخی به دلخواه حکام جور بوده است.طغاة و ظلمه برای محکم کردن پایه های حکومت خویش اذهان مردم را از حقیقت نهی کردند؛و آنها را به راه ضلالت کشاندند تا مانعی برای حکومت آنها نباشد؛برای این کار عدهای دنیا پرست بی دین را زر خرید کردند تا هرچه آنها گفتند و اراده کردند اینها از زبان خاتم النبیاء(ص) نقل کنند و احادیث دروغ را وارد مجامع احادیث و اذهان عامه مردم نمایند,حقایق را قلب کنند و باطل را رنگ حقیقت بزنند و این جنایت آشکار از صدر اول شروع شد تا پایان حکومت جائرین ادامه دارد . حکام جور در صدر اول امثال ابو هریرة را خریدند تا برای آنها حدیث جعل کند و اتباع ایشان بعد ها همان سیاست جعل حدیث را با افرادی همچون زبیر بکار اسدی ادامه دادند از جمله این احادیث موضوع حدیث سراپا دروغ وافترایی است که برای ازدواج حضرت ام کلثوم (ع)با قاتل مادر خود ساخته اند !!!!چرا؟نفعی که نصیب آنها می شوداز ساختن چنین افتراء مضحکی آن بودکه برای مردم در قرون آخرین امر را مشتبه کنند و مسئله حقانیت ولایت غدیر را ازاذهان ببرند به این بیان که :بزرگترین وجاودانه ترین سند حقانیت امیر المومنین (ع) و ولایت آن حضرت ؛مظلومیت حضرت صدیقه شهیده فاطمه زهرا(س)و شهادت آن بی بی عالمین درراه حمایت از ولایت غدیر است که تا کنون مثل استخوانی در گلوی دشمنان باقی است و آنها را به زحمت انداخته است.مظلومیت؛شهادت وقبر مخفی تنها دختر پیامبر بر تارک تاریخ جاودانه ماند و حقانیت حضرت امیر المومنین(ع)وبالتبع بطلان خلافت جائرانه اهل سقیفه را جاودانه کرد.لذا دشمنان در طول تاریخ تمام قوای خود را به کار گرفته اند تا شهادت بی بی عالمین را انکار کنند و این ننگ ابدی را از دامن خویش پاک نمایند. برای این کار از راهای مختلفی وارد شدند که یکی از این راه ها ساختن همین حدیث جعلی وافتراء مضحک است.آنها مدعی می شوند که امیر المومنین(ع) حضرت ام الکلثوم دختر حضرت زهرا (س) را به ازدواج عمر بن الخطاب در آورد تا نتیجه بگیرند که شهادت حضرت زهرا(س)توسط عمر کذب است چرا که اگر عمر حضرت زهرا(س) را شهید کرده بود امیر المومنین دختر حضرت فاطمه (س) را به ازدواج قاتل حضرت فاطمه(س) در نمی آورد. برای همین آنها این افترا را از میان 16 دختر امیر المومنین(ع)متوجه یکی از دختران امیر المومنین(ع)از دختر زهرا(س)بنام ام الکلثوم کردند.غافل از اینکه شهادت مظلومانه تنها دختر پیامبر حضرت زهرای اطهر(س)همچون خورشیدی تابناک در آسمان حقانیت امیرالمومنین (ع)گرم تابش و نور افشانی است و ه گونه ظلمت و تاریکی را از تاریخ و اذهان در طول این قرون متمادی زدوده است و آنانی که صاحب بصر بوده اند از انوار این خورشید جهان افروز به حقانیت حضرت مولی بصیرت یافته اند.و این کلام جاودانه حق است که((یریدون لیطفئوا نورالله بافواههم والله متم نوره ولو کره المشرکون)) این روایت ساختگی علاوه بر آنکه از نظر سند منقطع؛و راویان آن از نظر رجالیون عامه نیز مورد قدح واقع شده اند و از نظر متن بسیار مضطرب می باشد ,به دلایل متقنی مردود و باطل است که ما در این وبلاگ به هفت دلیل اشاره می کنیم . ابتدا و قبل از شروع در بحث لازم است نظر مبارک فرقه ناجیه اثنی عشریه رااز زبان و بنان عین علمای امامیه و افتخار شیعه اثنی عشریه مرحوم شیخ مفید اعلی الله مقامه الشریف در مورد این حدیث مجعول ترجمه و به اختصار نقل کنیم : ((روایت تزویج امیر المومنین(ع)دخترشان را به عمر ثابت نیست و طریق این روایت از زبیر بکار است و او مورد وثوق در نقل هایش نیست واو بخاطر بغضش به ساحت قدس امیر المومنین (ع)در آنچه که ذکر میکند متهم می باشد و هر انچه که او برعلیه بنی هاشم ادعا می کند مورد اطمینان نیست؛گذشته از آنکه این روایت مضطربه می باشد و به یازده گونه نقل شده که هر یکی کتضاد با دیگری است اما این یازده شق عبارت اند از: 1-گاهی روایت میکند که خود امیر المو منین(ع) متولی عقد این ازدواج بودند. 2-گاهی روایت میکند که عباس متولی این عقد بود. 3-گاهی روایت می شود که عقد واقع نشد مگر بعد از تهدید بنی هاشم. 4-گاهی روایت میشود که این عقد از روی اختیار و ایثار وارد شد. 5-بعضی رواة ذکر کردند که در این ازدواج از عمر فرزندی بهم رسید به نام زید. 6-بعضی می گویند که این زید زنده ماند و صاحب نسل شد. 7-بعضی می گویند که این زید و مادرش در زمان عمر گشته شدند به گونه ای که معلوم نشد که کدام از کدام ارث می برند. 8-بعضی می گویند که ام الکلثوم(ع)زنده بود تا عمر به درک واصل شد. 9-بعضی می گویند که عمر مهریه این ازدواج را40هزار درهم قرار داد. 10-بعضی می گویند:عمر مهریه این ازدواج را4هزار درهم قرار داد. 11-و بعضی می گویند که مهریه این ازدواج500درهم بود است. با وجود این همه اختلاف در نقل؛این روایت باطل است و تاثیری بر آن مترتب نیست))(المسائل السرویه ص266) دلیل اول در مورد افتراء ازدواج حضرت ام کلثوم سلام الله علیها با حرام زاده عمربن الخطاب دلیل اول در مورد افتراء ازدواج حضرت ام کلثوم سلام الله علیها با حرام زاده عمربن الخطابمخالفت با سنت پیامبر اکرم(ص)این ازدواج خلاف سنت وسیره نبوی(ص)بوده ومخالف نص صریح قرآن که فرمود :ولکم فی رسول الله اسوة حسنةمی باشد لذا هرگز چنین ازدواجی انجام نگرفته است .وبیان اینکه :سیره پیغمبر اکرم (ص) در مورد ازدواج شیخین با دختر خاتم النبیاء یعنی حضرت زهرا(س) این بود که حضرت از آنها روی گرداندند وآنها را به دامادی نپذیرفتند و قرآن کریم صراحتا به ما امر میکند که سیره پیغمبر تبعیت کنید و این امر قرآن به عموم مسلمین ومومنین است چه رسد به امیر المومنین (ع)که((یحذوا حذو الرسول))قدم جای قدم پیغمبر میگذاشتندو هر گز از سنت پیغمبر روی گردان نبودند اما اینکه سیره پیغمبر در مورد ازدواج شیخین چنین بود مسئله نیست که شیعه اثنا عشریة ایدهم بنصرة ولیه در آن متفرد باشد.بلکه در کتب سنی ها هم منقول است واینکه نمونه هایی از آن رادر ذیل می آوریم:1-مسند احمد حنبل؛ج5؛ص359:ابابکر وعمر از پیغمبر اکرم (ص) حضرت فاطمه (س) را خواستگاری کردند.پیغمبر؛به آن دو فرمودند:فاطمه کوچک است پس حضرت امیر(ع) از پیغمبر اکرم (ص) حضرت فاطمه(س) را خواستگاری کردند و حضرت رسول(ص) حضرت زهرا(س) را به ازدواج امیر المومنین(ع) در آورد<<<ان ابابکر و عمر خطبا الی النبی(ص)فاطمه فقال:انها صغیرة فخطبها علی فزوجها منه>>>2-ابن اثیر جزری در اسد الغابة ج5ص520:ابوبکر وعمر خواستگاری کردند حضرت فاطمه رااز رسول اکرم وپیغمبر از ان دو روی گرداندواز قبول آن دو خود داری کرد/.3-محب طبری در ریاض النضرة ج2ص183:ابوبکر از نزد پیغمبر بر گشت و پیش عمر آمد و گفت هلاک شدم و هلاک کردم.عمر گفت برای چه؟ابوبکر گفت:خواستگاری کردم حضرت زهرا (س)رااز پیغمبر(ص)پس پیغمبر از من روی گرداندو اعراض کردند4- محب طبری در ریاض النضرة ج2ص180:ابوبکر و عمر خواستگاری کردند حضرت فاطمه (س) را پس پیغمبر فرمودند:او صغیره است پس امیر المومنین علیه السلام حضرت فاطمه را خواستگاری فرمودند و پیغمبر اکرم حضرت فاطمه را به ازدواج امیرالمومنین (ع)در آوردند 5- محب طبری در ذخائرالعقبی ص29:ابوبکر و پس از او عمر آمدند برای خواستگاری حضرت فاطمه(س)پس پیغمبر اکرم(ص) سکوت فرمودند و اعتنائی به آن دونفر نفرمودند + نوشته شده در چهارشنبه بيستم ارديبهشت 1385ساعت 7:59 توسط | یک نظر دلیل دوم در مورد افتراء ازدواج حضرت ام کلثوم سلام الله علیها با حرام زاده عمربن الخطاب دلیل دوم در مورد افتراء ازدواج حضرت ام کلثوم سلام الله علیها با حرام زاده عمربن الخطاب پستی حسب و نسبعمر از نظر نسب حرام زاده می باشد و از نظر حسب پست و فرومایه و هیچگاه امیر المومنین(ع) راضی نشدند که دختر طاهره خود را که دختر حضرت طاهرة البتول(ع) می باشد به عقد نا پاکی فرزند نا پاک در بیاورد در حالی که این ازدواج مخالف نص صریح قرآن است که می فرماید((الطیبات للطیبین))دختران پاک وطیب از آن مردان پاک وطیب میباشد.اما سقوط نسب عمر و پستی حسب او ابین من الشمس می باشد به گونه ای که کوس رسوائی این رسوا گوش فلک را کر کرده است و اینک برای نمونه از چند کتاب سنی نسب و حسب او را ذکر می کنیم تا عبرتی باشد برای اولی الابصار فاعتبروا یا اولی الابصار. 1-ابن ابی الحدید معتزلی (در جلد سوم شرح نهج البلاغه ص 24طبع قدیم و جلد 11ص67طبع جدید)در شرح فرمایش مولا در وصف حضرت خاتم الانبیاء(ص) که فرمودند:"لم یسهم فیه عاهر و لا ضرب فیه فاجر"می گوید:این کلام مولا اشاره است به جماعتی از صحابه که در نسبهایشان طعن واقع شده و از نسب صحیح . سالمی بر خوردار نیستند. و مطلب را ادامه می دهد تا اینکه از کتاب مفاخرات قریش ار ابو عثمان جا حظ نقل می کند که گفت:به عمر خبر رسید که عده ا ی شا عر و راوی به مردم عیب می گیرند و نسب نامه آنها را مخدوش می کنند و حرام زادگی مردم را به آنها اطلاع می دهند؛پس عمر بر جست روی منبر و گفت:مبادا دیگر عیوب کسی را بیان کنید و ریشه انساب را جستجو کنید که اگر من امروز بگویم:کسی از این در مسجد خارج نشود مگر حلال زاده و صحیح النسب باشد؛احدی از این مسجد خارج نخواهند شد(یعنی همگی ما که در مسجد مجتمکع هستیم حرام زاده ایم )پس مردی از قریش بلند شدو گفت:ای عمر امکا من و تو استثناء هستیم و از در مسجد خارج می شویم (یعنی ما دونفر حلال زاده ایم )پس عمر گفت ای نجاست پسر نجاست(یا قین بن قین) بشین که دروغ گفتی(یعنی من و تو هم حرام زاده هستیم). 2-1-بخاری در صحیح خود و غزالی در احیاءالعلوم با اسناد خود از احمد بن موسی نقل کردند که گفت:مردی از پیغمبر اکرم(ص) پرسید:پدر من کیست؟حضرت فرمودند:حذافه؛دیگری پرسید:پدر من کیست؟حضرت رسول (ص)فرمودند:سالم؛پس عمر که از حاضرین بود بر دو زانوی خود نشست و خطاب به پیغمبر بعد از کلامی گفت:«لا تبد علینا سؤاتنا واعف عنا» زشتی ها و آلودگی انساب ما را فاش نکنید واز مادر گذرید.این روایت را ابو یعلی موصلی نیز در مسند خود از انس بن مالک نقل کرده است.و همچنین روایاتی از :2-ابن ابی الحدیدمعتزلی(در جلد سوم شرح نهج البلاغه ص 24طبع قدیم و جلد 11ص67طبع جدید)3-ابن قتیبه دینوری در کتاب المعارف ص78 از سهیلی در کتاب الروض الانف و همچنین ابن قتیبه در کتاب معارف ص51 عنوان اسماء کسانی که بعد از پدرشان با مادرشان ازدواج کردند را آورده.و همچنین روایتی از ابو یحیی جرجانی.وجالب اینکهدر عرب مرسوم است که حرامزاده را به اسم مادرش می خوانند و در کتاب بسیاری نقل شده که عمر را به اسم مادرش می خوانده اند تا حرام زاده بودنش را به رخش بکشند و او را سر زنش بکنند از جمله : خالد بن ولید او را یابن ام شملة و یا ابن حنتمه صدا می زد.و عمرو بن العاص نیز عمر را ابن حنتمه می خواند.رجوع کنید به کتابهای:تاریخ طبری ج3ص243.ج4ص44.ج4ص36؛مرآةالزمان فی تاریخ الاعیان سبط ابن جوزی(فی قصة قتل خالد,مالک بن نویرة)و(فی وقائع سبط ابن جوزی,النهایة ابن اثیر جزری ج1ص139در لغت (بَعَجَ)وج1ص448در لغت(حنتم)ودر ج1ص15در لغت(ابط)و در ج 3ص338در لغت(غَبَرَ)و در لغت (مَأَلَ),لسن العرب ج2 ص214در لغت(بَعَجَ) وج 12ص162در لغت(حنتمه) تاج العروسج2ص9در لغت (بَعَجَ)وج8ص264درلغت(حنتم),زمخشری در کتاب الفائق و ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه ج3ص102 طبع قدیم.اما حسب او:1-مجد الدین فیروز آبادی در قاموس ذیل کلمه مبرطش می گوید:مبر طش به معنی دلال حیوان است یا بر کسی اطلاق میشود که واسطه خریدار و فروشنده است ...و کان عمر الجاهلیه مبرطشاً2-زبیدی در تا العروس ج 4ص2813-در کتاب زهر الآداب ج1ص364-ودرکتاب قرةالعینین دهلوی ص 98طبع هند ..از عمر نقل کرده اند که گفت:..همانا در این وادی ضجنان شتر چران خطاب بودم و او سخت دل و بی رحم بود اگر کار می کردم مرا به سختی وا می داشت و اگر کوتا هی میکردم مرا کتک میزد.5-فخر رازی در کبیرج8ص163در آیه اول تا پنجم سوره تحریم از پستی خاندان خطاب از زبان عمر توسط پیغمبر نقل کرده.و قضیه طلاق دادن حفصه توسط پیغمبر (ص)را سنی ها در کتب ذیل نقل کرده اند:صفةالصفوةج1ص354,الکنی والأسماءنوویج2ص338,و طبقات ابن سعد ج6ص62 ************** اللهم العن الجبت والطاغوت**************
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 11:19  توسط عاشق علی  | 

ابوذر غفاري ازسلمان فارسي سوال كرد معرفت اميرالمومنين «عليه السلام» به نورانيت چگونه است؟ گفت: اي جندب (لقب اباذر) بيا برويم تا ازخود آن حضرت سوال كنيم مي گويد: نزد آن حضرت آمديم و او را نيافتيم درآن جا منتظر مانديم تا تشريف آوردند حضرت فرمود: چه باعث شده كه اينجابياييد ؟ گفتند : آمديم تا از معرفت شما به نورانيت سوال كنيم مولا فرمودند: خوشامديد اي دوستان من كه در دين خود متعهد وپاينده هستيد وكوتاهي نمي كنيد ، وهر آينه دانستن اين مطلب برهرمرد مومن وزن مومنه اي واجب است سپس فرمودند: اي سلمان و اي جندب ايمان كسي كامل نمي گردد تا به حقيقت و نورانيت من معرفت پيدا كند و وقتي چنين شناختي از من پيدا كرد ازكساني مي شود كه خداوند قلب اورا براي ايمان امتحان كرده وسينه اش را براي اسلام گشاده كرده وعارف آگاه شده است وكسيكه دراين گونه معرفت وشناخت كوتاهي كند او درشك وترديد باقي مي ماند اي سلمان و اي جندب شناختن من به نورانيت درحقيقت شناختن خداست وشناخت خدا درحقيقت معرفت من به نورانيت است واين دين خالص است كه خداي سبحان فرموده است: ( وبندگان امر نشدند مگر به اينكه خدا را خالصانه ودرحاليكه دين خود را خالص كرده اند عبادت كنند، نماز را به پادارند وزكات را بپردازند واين ديني است كه از افراط وتفريط به دور ودر حد اعتدال است سوره بينه /5) فرموده است : امر نشديد مگر به نبوت محمد صل الله عليه وآله واين دين سهل وآسان محمديه است بعد درتفسير (يقيموا الصلاة ) فرمود: هركس ولايت مرا به پاداشت نماز را به پاداشته است ،وبه پاداشتن ولايت من سخت ودشوار است كه آن را تحمل نمي كند وطاقت پذيرش آن را نداردمگر فرشته مقرب يا پيغمبر مرسل ويا بنده مومني كه خدا قلب اورا ازايمان امتحان كرده باشد پس فرشته زماني كه مقرب نباشد وپيغمبر مرسل نباشد ومومن هنگامي كه امتحان شده نباشد نمي تواند آن رابپذيرد سلمان عرض كرد: اي اميرالمومنان ،مومن كيست وحدود ايمان چيست؟ آن رابيان فرمائيد تا كاملا بشناسم فرمود: مومن امتحان شده كسي است كه درامور ولايت ما چيزي به او نمي رسد مگر اينكه خدا سينه اش را براي قبول آن باز مي كند وبدون هيچگونه شك وترديدي آن را مي پذيرد . اي ابوذر ، بدان من بنده خدا وخليفه او بر بندگان هستم ، ما را خدا قرارندهيد وآنچه مي خواهيد درفضيلت ما بگوييد وبدانيد به باطن مقامات ما ونهايت آن نخواهيد رسيد خداوند متعال به ما كمالاتي وعناياتي برتر ازآنچه گوينده شما وصف كند يا به قلب يكي از شما خطور كند مرحمت فرموده است ، و وقتي مارا اينگونه شناختيد شما مومن هستيد . سلمان گويد : عرض كردم اي برادررسول خدا ! كسي نماز را به پاداشته كه ولايت شما را بر پاداشته باشد؟ فرمود : بلي اي سلمان : شاهد آن وتصديق اين مطلب ، فرمايش خداوند است كه درقرآن مي فرمايد(واستعينوا بالصبر والصلاة وانها لكبيرة الا علي خاشعين سوره بقره/45) مراد ازصبر دراين آيه شريفه رسول خدا ص است ومقصود ازنماز برپاداشتن ولايت من است ... زيرا ولايت است كه تحمل آن سخت است وفقط خاشعين مي توانند آن را بپذيرند وخاشعين شيعيان عارف وآگاه هستند ودر خارج مي بينيم كه گروههايي مختلف از مرجئه، قدريه، خوارج ، نواصب وغير اينها همگي به محمد ص اقرار واعتراف دارند ودرآن اختلاف ندارند وفقط درباره ولايت من است كه اختلاف كرده اند آن را اكثرا انكار نمودند وجز عده كمي نپذيرفتند كه اين آيه به آن ها اشاره فرموده است... وكسيكه اقراربه ولايت من نداشته باشد اقرار او به نبوت محمد ص سودي برايش ندارد زيرا اين دو فرين يكديگرند به خاطر اينكه نبي اكرم پيغمبر است كه به سوي مردم فرستاده شده وامام وپيشواي آنهاست بعد از او علي امام وپيشواي مردم وجانشين محمد است ... اول ما محمد است ، وسط ما محمد است و آخر ما محمد است پس هركس معرفتش به من كامل باشد او بردين قيم واستوار الهي است ... حضرت فرمود: من ومحمد ص يك نور از نور خدا بوديم آنگاه خداوند اين نور را امر فرمود دونصف گردد به نيمي از آن فرمود محمد باش وبه نصف ديگر آن فرمود : علي باش لذا رسول خدا ص فرمود : علي ازمن است ومن از علي ادا نمي كند از طرف من مگر علي آن هنگامي كه ابوبكر(.....) را براي برائت از مشركين به طرف مكه فرستاد جبرئيل فرود آمد وعرض كرد اي رسول خدا پروردگارت فرموده است آن را خودت يا شخصي از خودت ابلاغ كند مرا به دنبال ابوبكر (....) فرستاد تا اورا برگردانم او به رسول خدا ص عرض كرد : آيا درباره من چيزي نازل شده فرمود : نه ولي اين كار را انجام نمي دهد مگر من يا علي اي سلمان و اي جندب كسيكه شايستگي ندارد دستوري را از طرف رسول خدا ص ابلاغ كند چگونه صلاحيت وامامت پيشوايي مردم را خواهد داشت؟؟؟ اي سلمان و اي جندب .... محمد سخنگو گرديد ومن ساكت ودرهر زماني يكي بايد ناطق وديگري ساكت باشد اي سلمان: محمد ص بيم دهنده گرديد ومن هدايت كننده واين فرمايش خداوند است كه ميفرمايد : ( انما انت منذر ولكل قوم هاد سوره رعد/7) مراد ازمنذر دراين آيه رسول خدا ص ومقصود ازهادي من هستم ..... محمد ص جمع كننده گرديده ومن نشر دهنده محمد ص اختيار دار بهشت گرديده من اختياردار دوزخ : به آن مي گويم اين رابگير وآن را رها كن محمد ص لرزاندن زمين وزلزله گرديد ومن اختياردار صداهاي شديد ورعد وعرّش شدم ومن صاحب لوح محفوظم وخداوند علومي كه درآن است به من الهام نموده است ... محمد ص صاحب دلالت ها وراهنمايي ها شد ومن صاحب معجزات نشانه ها وعلامات شدم محمدص خاتم انبيا گرديد ومن خاتم اوصيا شدم ودرآيه مباركه (الصراط المستقيم سوره حمد/6) من مقصود از صراط المستقيم هستم ومن نبأ عظيم هستم .آن خبر مهمي كه درآن اختلاف كردند درآيه ( النبأ العظيم- الذي هم فيه المختلفون سوره نبأ/2و3) منم وكسي جز درولايت من اختلاف نكرد محمدص صاحب دعوت گرديد كه مردم را به طرف خدا بخواند ومن صاحب شمشير كه سركشان آن ها را نابود كنم محمد پيغمبر مرسل گرديد ومن صاحب امر آن حضرت.... محمدص حجت وبرهان براي مردم اقامه كرد ومن حجت خدا گرديدم خداوند براي من قرارداد آنچه را كه هيچكس از اولين وآخرين ندارد حتي پيغمبران مرسل و فرشتگان مقرب از آن بي بهره اند سپس فرمود : اي سلمان و اي جندب : عرض كردند : بلي اي اميرمومنان عليه السلام فرمود: منم كه نوح را دركشتي به امر پروردگارم آرامش بخشيدم واورابه ساحل رساندم ،منم كه يونس را ازشكم ماهي به اذن خداوند خارج كردم منم كه موسي را ازدرياي نيل به امر خداوندعبور دادم منم كه ابراهيم رااز آتش نجات دادم منم كه نهرها را جاري وچشمه ها را جوشان ودرخت ها را بر جا نهادم ومن عذاب يوم الظله ام (سوره شعرا/189) من ندا كننده ام از محل نزديكي كه جن وانس آن رابشنوند منم كه هر روزصداي جبارين ومنافقين را با لغت خود آن ها مي شنوم . منم خضري كه موسي را تعليم داد ومن معلم سليمان بن داودم من ذوالقرنين ام ومن قدرت پروردگار مي باشم .... اي سلمان و اي جندب : كسيكه ازما بميرد درحقيقت نمرده وكسيكه ازما غائب گردد درحقيقت غائب نيست و كسيكه ازما كشته شود درحقيقت كشته نيست سپس فرمود اي سلمان واي جندب عرض كردند : بلي اي اميرالمومنين عليه السلام فرمود: من فرمان رواي همه مردان مومن وزنان مومنه ازگذشتگان وآيندگان هستم وبه روح عظمت تأييد شدم وبا همه اين اوصاف بنده اي ازبندگان خدا هستم ما را خدا نناميد وسپس آنچه مي خواهيد در فضيلت ما بگوييد وهرچه تلاش كنيد به حقيقت آنچه كه خداوند براي ما قرار داده بلكه به يكدهم از يكدهم آن نخواهيد رسيد به خاطر اينكه ما نشانه هاي خداوراهنمايان وحجت وجانشينان وامينان وپيشوايان ازطرف او هستيم ما چهره زيباي خدا وچشم بيناي او و زبان گوياي او هستيم به سبب ما خداوند بندگانش را عذاب مي كند وبه سبب ما پاداش مي دهد ومارا ازميان خلق خود برگزيده واختيار گردانيده وطاهر كرده واگر كسي چون وچرا كند واعتراض به گزينش پروردگار نمايد به خداوند كافر گشته ومشرك است زيرا ( ازآنچه خدا انجام مي دهد سوال نميشود او مورد بازجويي قرار نمي گيرد بلكه بندگان هستند كه بازخواست مي شوندسوره انبيا/23) سپس حضرت فرمودند: من به اذن پروردگارم مي ميرانم وزنده مي كنم .به اذن او به آنچه مي خوريد وآنچه درخانه هايتان اندوخته مي كنيد خبر مي دهم وآنچه را دردلهايتان پنهان مي كنيد مي دانم وامامان ديگر از فرزندان من اينها را مي دانند وهرگاه دوست داشته باشيد وبخواهيد چنين كاري مي كنند زيرا ما همگي يك حقيقت هستيم . اول ما محمد است وسط ما محمد است وهمه ما محمد هستيم پس بين ما فرق نگذاريد ، ما هرگاه بخواهيم خدا مي خواهد وهرزمان نپسنديم خدا نمي پسندد بدبختي وتمام بدبختي نصيب كسي مي شود كه فضايل ما وخصائص ما وآنچه را كه خدا به ما عنايت كرده انكار كند، زيرا كسيكه چنين كند درحقيقت قدرت خداوند وخواست و مشيت پروردگار را درباره ما نپذيرفته وانكار كرده است اي سلمان و اي جندب خداوند به ما برتر و والاتر وبزرگتر از همه ي اينها عطا كرده است عرض كرديم : اي امير مومنان عليه السلام آن چيست كه بزرگتر از همه اينها است فرمود: پروردگار ما به ما اسم اعظم عطا كرده وبخشيده است كه با آن آسمان ها وزمين وبهشت وجهنم را مي شكافيم ودر مي نورديم به آسمان بالا مي رويم وبه زمين فرود مي آييم به مغرب ميرويم وبه مشرق ميرويم به عرش الهي قدم گذاشته ودرپيشگاه الهي برآن مي نشينيم وهر چيزي حتي آسمان ها ، زمين، خورشيد، ماه ، ستارگان ، كوه ها ، درختان، جنبندگان، دريا ها، بهشت وجهنم ازما اطاعت مي كنند تمام اينها را خداوند به اسم اعظمي كه به ما آموخت وبه ما اختصاص داد عطا كرده است وبا تمام اين اوصاف ما مي خوريم و مي آشاميم ودرميان بازار ها راه ميرويم واين امور را به امر پروردگارمان انجام مي دهيم وما بندگان با كرامت خداونديم كه اورا به گفتار سبقت نمي گيريم وبه امر وفرمان او عمل مي كنيم ما را معصوم وپاك قرار داد وبر بسياري ازبندگان مومنش برتري بخشيد وما مي گوييم : (حمد وسپاس مخصوص خداوندي است كه ما را هدايت نموده واگر هدايت ولطف الهي نبود به آن راه نمي يافتيم سوره اعراف/43 ) و ( كافرين سزاوار عذاب شدند وعده اي عذاب درباره آنها حتمي است سوره زمر/ 71 ) وآن ها كساني هستند كه آنچه خداوند به ما بخشش واحسان نموده قبول ندارند وانكار مي كنند اي سلمان و اي جندب اين است پاسخ شما كه از معرفت من به نورانيت پرسش نموديد آن را حفظ كنيد ونگهداريد كه باعث رشد وكمال است وهمانا هيچ يك از شيعيان ما به حد بصيرت نمي رسد تا مرا به نورانيت بشناسد و وقتي چنين معرفتي پيدا كرد به حد بصيرت وبلوغ وكمال رسيده ودرميان درياي از علم فرورفته ودرجه اي ازفضل وبرتري را پيموده اند وبر سري از اسرار پروردگار وگنجينه هاي پوشيده او آگاهي يافته اند مدرك اين حديث : مشارق الانوار ص160 وبحار الانوار ج26ص1-7 ح1 والقطره به نقل از اين دو و.... *****************اللهم عجل لوليك الفرج***********************
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 11:11  توسط عاشق علی  | 

به وبلاگ ولايت اهل بيت عليهم السلام خوش آمديد انشا الله با مدد حضرت حق و ياري اهل بيت عصمت وطهارت برآنم كه در اين وب سايت احاديثي پيرامون ولايت امير المومنين وفرزندان طاهرينش ومباحثي پيرامون مظلوم ترين فرد عالم اسلام حضرت ختمي مرتبت صل الله عليه وآله ودرباره مذهب به حق شيعه ودشمنان آنان صحبت كنيم ************ *******اللهم عجل لوليك الفرج********************
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 10:46  توسط عاشق علی  |